قرون وسطا بود، و اين رواج مطابق معمول به خاطر مزاياي فوق‌العاده‌ٴ آن نبود، بلكه برعكس از ويژگي عملي و سطح نازل مباحثش ناشي مي‌شد، كه چندان دور از فهم اكثريت خوانندگان نبود. تعداد فراواني نسخه‌ٴ خطي‌، تحرير، تهذيب‌، تفسير و ترجمه‌ٴ آن به يوناني و عبري در دست‌ است‌. وي رساله‌اي هم در روان‌شناسي نوشت‌، كه در سطح بالاتري بود و تقريباً ناشناس ماند. اين رساله شامل روان‌شناسي يوناني و عربي است‌. پدرو يك ارسطويي معتدل يا بيشتر محجوب بود، كه تدريجاً تمايلات اوگوستيني پيدا كرد. در زمان پاپي او بود كه به اسقف پاريس‌ دستور داده شد تا ((خطاهاي‌)) فلسفي و ديني رايج در ميان دانشجويان پاريس را مورد پژوهش و رسيدگي قرار دهد.
قبلاً، از آلفونسوي فرزانه (ال سابيو) سخن گفته‌ايم‌، فعاليت او از نظر رياضي و نجومي بيش‌ از جنبه‌ٴ فلسفي اهميت داشت‌؛ با اين همه‌، بدون ترويج محسوس فلسفه‌ٴ برگزيدگان روشن‌فكر در ميان رعاياي خويش‌، بي‌شك وي قادر به انجام اين همه كار نبود.
اكنون‌، بهتر است به كاتالونيا و آراگون بپردازيم‌. ريموندو مارتين دومينيكي بيشتر به‌خاطر مخالفتش با يهود شهرت يافت‌. وي بهترين سازمان‌دهنده‌ٴ تبليغات ضديهود در اسپانيا بود، و باعث شد تا آثار عبري مورد بررسي و تفتيش قرار گيرد و بدين نتيجه رسيد كه تلمود تماماً بد نيست و لازم نيست تمام آن سوزانده شود. معروفترين اثرش خنجر دين نام داشت كه به سوي‌ قلب مسلمانان و يهوديان نشانه گرفته شده بود. بسياري از قسمت‌هاي آن شبيه قسمت‌هايي از رساله‌ٴ رد امم ضاله‌ٴ توماي قديس است‌. هنوز كاملاً روشن نيست كه كدام نويسنده‌ٴ واقعي بوده و كدام از ديگري اقتباس كرده است‌. پدرو پاسكال هم از متخصصان مناظرات ديني در ميان‌ مسيحيان بود، ولي وي با اسلام بيش از يهود آشنايي داشت‌. مسلماً اطلاعات وي از كلام‌ اسلامي و ادبيات عربي بسيار وسيع بود، و از جمله‌ٴ كساني بود كه از طريق او معلومات و ادبيات عربي به دانته رسيد.
اكنون به دو تن از بزرگ‌ترين شخصيت‌هاي اسپانيايي ــ يا به عبارت دقيق‌تر كاتالونيايي ــ اين عصر مي‌رسيم‌؛ دو نفري كه در شمار جالب‌ترين شخصيت‌هاي قرون وسطا بودند: آرنولد ويلانووايي و رامون لول‌. هر دوي آنان بهترين معرفان انتقال قدرت از اسلام به مسيحيت‌، و از دنياي عربي به دنياي لاتيني هستند، چون خود آنان هر يك از دوپايشان در يك طرف بود. هر دو، به‌ويژه دومي‌، عميقاً در علوم و ادبيات عربي مستغرق بودند.
وجه مشترك آنان فقط همين بود، و نه چندان بيشتر. آرنولد يك جامع‌العلوم‌، مصلح‌ اجتماعي‌، و خيال‌پرداز بود. بيشتر عمرش را صرف طب‌، اخترگويي‌، و كيميا كرد، ولي از روان‌شناسي هم غافل نماند و هر نوع سحر و جادويي او را مجذوب خود ساخت‌. وي از متكلمان مخالف با دستگاه كليسا بود، كه تحت تأثير افكار يوآكيمي و مكاشفات قرار داشت‌.